روزی مردی به سفر می رود و به محض ورود به اتاق خود در هتل, متوجه می شود که آن هتل به کامپیوتر مجهز است .تصمیم میگیرد به همسرش ای میل بزند.نامه رو می نویسد اما در تایپ آدرس دچار اشتباه می شود.و بدون اینکه متوجه اون شود نامه رو می فرستد.
در این ضمن در گوشه ای دیگه از این کره خاکی , زنی که تازه از مراسم خاک سپاری همسرش به خانه باز گشته بود .با این فکر که شاید تسلیتی از دوستان یا آشنایان داشته باشد به سراغ کامپیوتر میرود تا ای میل های خود را چک کند.اما بعد از خواندن نخستین نامه غش مکند و به زمین می افتد.پسر او با هول وهراس به سمت اتاق می دود و مادرش را نقش بر زمین می بیند و در همان حال چشمش به صفحه مانیتور می افتد.
گیرنده : همسر عزیزم
موضوع : من رسیدم
تاریخ : ۱۸/ دی / ۱۳۸۵
می دونم که از گرفتن این نامه حسابی غافلگیر شدی. راستش آنها این جا کامپیوتر دارند و هر کسی به اینجا می آد می تونه برای عزیزانش نامه بفرسته.من همین الان رسیدم و همه چیز را چک کردم.همه چیز برای ورود تو رو به راهه.
فردا می بینمت. امیدوارم سفر تو هم مثل سفر من بی خطر باشه.
نوشته شده توسط آتوسا در دوشنبه 18 دی1385 ساعت 0:47 AM موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

به دیدارم بیا هر شب
در این تنهای تنها و تاریک خدا مانند
دلم تنگ است.
بیا ای روشن, ای روشن تر از لبخند .
شبم را روز کن در زیر سر پوش سیاهی ها
دلم تنگ است .
بیا بنگر چه غمگین و غریبانه,
در این ایوان سرپوشیده وین تالاب مالامال
دلی خوش کرده ام
با این پرستو ها و ماهی ها.
و این نیلوفر آبی و این تالاب مهتابی.
بیا , ای همگناه من در این برزخ.
بهشتم نیز و هم دوزخ.
به دیدارم بیا
ای همگناه ای مهربان من
که بس تاریک و تنهایم .
بیا ای روشنی اما بپوشان روی ,
که میترسم
تو را خورشید پندارند.
و میترسم همه از خواب برخیزند
نمی خواهم ببینند هیچ کس ما را.
نمی خواهم بداند هیچ کس ما را .
بیا ای مهربان با من !
بیا ای یاد مهتابی !
فهرست اصلی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY
nd WebGozar.com Poll code -->