میدونم محاله با تو بودن و به تو رسیدن
میدونم که سخته حتی دیگه خواب تو رو دیدن
رفتنت مثه یه کابوس زندگیم مثه یه خوابه
تو کویر آرزوهام تو رو داشتن یه سرابه
رفتنی میره یه روزی من از اول می دونستم
کاش نمی شدم خرابت کاش میشد کاش میتونستم
تو بدون تا ته جاده یه کسی چشاش به راهه
اونی که مثه یه پاییز تک و تنها بی پناهه
تو نخواستی که بمونی رفتی و بستی چشاتو
توی قلبم , روی سینم جا گذاشتی رد پاتو
رفتنی میره یه روزی من از اول میدونستم
کاش نمی شدم خرابت کاش میشد کاش میتونستم
نوشته شده توسط آتوسا در یکشنبه 15 بهمن1385 ساعت 4:29 PM موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

به دیدارم بیا هر شب
در این تنهای تنها و تاریک خدا مانند
دلم تنگ است.
بیا ای روشن, ای روشن تر از لبخند .
شبم را روز کن در زیر سر پوش سیاهی ها
دلم تنگ است .
بیا بنگر چه غمگین و غریبانه,
در این ایوان سرپوشیده وین تالاب مالامال
دلی خوش کرده ام
با این پرستو ها و ماهی ها.
و این نیلوفر آبی و این تالاب مهتابی.
بیا , ای همگناه من در این برزخ.
بهشتم نیز و هم دوزخ.
به دیدارم بیا
ای همگناه ای مهربان من
که بس تاریک و تنهایم .
بیا ای روشنی اما بپوشان روی ,
که میترسم
تو را خورشید پندارند.
و میترسم همه از خواب برخیزند
نمی خواهم ببینند هیچ کس ما را.
نمی خواهم بداند هیچ کس ما را .
بیا ای مهربان با من !
بیا ای یاد مهتابی !
فهرست اصلی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY
nd WebGozar.com Poll code -->