عزیزم ![]()
آن هنگام که من و تو موازی یکدیگر در خیابان مستطیل شکل قدم می زدیم.![]()
آن هنگام که لبانت با صورتم زاویه منفرجه می ساخت![]()
احساس کردم تجدید شدم و ناگهان زیره رادیکال قرار گرفتم.![]()
نمی دانم تو را چه بنامم فقط میدانم سینوس چشمانت مساویست با کسینوس لبانت.![]()
عشق من , من و تو عامل مشترک بودیم که هرگز هیچ ریاضی دان نمی توانست عشق ما را به توان برساند.![]()
اما وقتی در اتاق کروی شکل با هم رو به رو شدیم احساس کردم تو مرکز دایره ای و من ناگهان با تو مماس شدم و یک عامل مشترک به وجود آمد.![]()
![]()
و حالا به اندازه تمام خطوط دنیا دوستت دارم .![]()
و هنگامی که دایره ای رسم می کنم می نویسم به یادت هستم.![]()
![]()
راستس تا حالا شده کسی رو دوست داشته باشید ولی بهش نگید ؟ چرا؟ ![]()
![]()
![]()
نوشته شده توسط آتوسا در دوشنبه 15 مرداد1386 ساعت 2:49 AM موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

به دیدارم بیا هر شب
در این تنهای تنها و تاریک خدا مانند
دلم تنگ است.
بیا ای روشن, ای روشن تر از لبخند .
شبم را روز کن در زیر سر پوش سیاهی ها
دلم تنگ است .
بیا بنگر چه غمگین و غریبانه,
در این ایوان سرپوشیده وین تالاب مالامال
دلی خوش کرده ام
با این پرستو ها و ماهی ها.
و این نیلوفر آبی و این تالاب مهتابی.
بیا , ای همگناه من در این برزخ.
بهشتم نیز و هم دوزخ.
به دیدارم بیا
ای همگناه ای مهربان من
که بس تاریک و تنهایم .
بیا ای روشنی اما بپوشان روی ,
که میترسم
تو را خورشید پندارند.
و میترسم همه از خواب برخیزند
نمی خواهم ببینند هیچ کس ما را.
نمی خواهم بداند هیچ کس ما را .
بیا ای مهربان با من !
بیا ای یاد مهتابی !
فهرست اصلی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY
nd WebGozar.com Poll code -->