داداش قیصر ! کجایی که دیگه فرمونتو کشتن
که امروز لوطیا قربونی چاقوی از پشتن
نه جون هر چی که مرده, نه جون هر کی که مرده
که زخم دشنه رو از پشت خوردن بدترین درده
دداش قیصر دیگه قانون شده قانون آب منگل
مرامو می ندازن گردن می بندن گوشه آغل
که دوره دوره نامردیه, مردونگی مرده
که هر کی از رفیقش چند باری پشته پا خورده
دداش قیصر کجائی که داداشت کشته شیره اس
تموم زندگیش چرته به یک گوشه همش خیره اس
که اونکه فاطی و کشته , خود فرمون شیاده
واسه پول دوا , ناموسشو امشب گرو داده
داداش قیصر داداش قیصر دلم تنگه , دلم تنگه
آخه بین برادر ها سره تقسیم نون جنگه ![]()
نوشته شده توسط آتوسا در چهارشنبه 29 آذر1385 ساعت 11:57 AM موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

به دیدارم بیا هر شب
در این تنهای تنها و تاریک خدا مانند
دلم تنگ است.
بیا ای روشن, ای روشن تر از لبخند .
شبم را روز کن در زیر سر پوش سیاهی ها
دلم تنگ است .
بیا بنگر چه غمگین و غریبانه,
در این ایوان سرپوشیده وین تالاب مالامال
دلی خوش کرده ام
با این پرستو ها و ماهی ها.
و این نیلوفر آبی و این تالاب مهتابی.
بیا , ای همگناه من در این برزخ.
بهشتم نیز و هم دوزخ.
به دیدارم بیا
ای همگناه ای مهربان من
که بس تاریک و تنهایم .
بیا ای روشنی اما بپوشان روی ,
که میترسم
تو را خورشید پندارند.
و میترسم همه از خواب برخیزند
نمی خواهم ببینند هیچ کس ما را.
نمی خواهم بداند هیچ کس ما را .
بیا ای مهربان با من !
بیا ای یاد مهتابی !
فهرست اصلی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY
nd WebGozar.com Poll code -->