همه می تونند شعر بگن .
همه می تونند بنویسند .
همه می تونند خلاق باشند.
همه می تونند عاشق باشند .
همه می تونند هر چی که بخوان بشن.
ولی کسی نمی تونه حرفای تو رو بزنه .
کسی نمی تونه مثل تو ببینه.
کسی نمی تونه مثل تو بنویسه , شعر بگه .
و من فقط تو رو دوست دارم .
پس لطفا خودت باش . مثل همیشه دوست داشتنی و مهربون
و منو دوست داشته باش و بهم احترام بگذار .
چون همه این شانس رو ندارن که با تو آشنا بشن .
و تو رو در آغوش بگیرن .![]()
نوشته شده توسط آتوسا در جمعه 1 دی1385 ساعت 9:54 AM موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

به دیدارم بیا هر شب
در این تنهای تنها و تاریک خدا مانند
دلم تنگ است.
بیا ای روشن, ای روشن تر از لبخند .
شبم را روز کن در زیر سر پوش سیاهی ها
دلم تنگ است .
بیا بنگر چه غمگین و غریبانه,
در این ایوان سرپوشیده وین تالاب مالامال
دلی خوش کرده ام
با این پرستو ها و ماهی ها.
و این نیلوفر آبی و این تالاب مهتابی.
بیا , ای همگناه من در این برزخ.
بهشتم نیز و هم دوزخ.
به دیدارم بیا
ای همگناه ای مهربان من
که بس تاریک و تنهایم .
بیا ای روشنی اما بپوشان روی ,
که میترسم
تو را خورشید پندارند.
و میترسم همه از خواب برخیزند
نمی خواهم ببینند هیچ کس ما را.
نمی خواهم بداند هیچ کس ما را .
بیا ای مهربان با من !
بیا ای یاد مهتابی !
فهرست اصلی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY
nd WebGozar.com Poll code -->