همه عشقا شده تکرار همه حرفا یه کلیشه
زینت شروع جمله با نمی خوام و نمیشه
همه دوستت دارم ها روز اولش قشنگه
حرف ماه و سال که باشه پای هر عشقی می لنگه
مردا معشوقه نمی خوان دنبال برده می گردن
اگه مردی به سبیله گربه ها آخره مردن
کلاه مخملی فراوون همه اخمو,همه شاکی
ولی آدم حسابی توی هر هزار تا یکی
دفتر خسرو و شیرین توی پیته زیره آتیش
سیب زمینی می پزن پاش با نمک می چسبه خالیش
صفحه لیلی و مجنون بشقاب لبو فروشه
گاهی توش باقالی می دن گلپرش رو آبلیمو شه
دخترام غروب که میشه پی نقاشی خویشن
همه تو کار گریمن همه نقاش باشی می شن
گاهی تو برکه چار راه تو نخ یه صید تازه
واسه بار سوم امروز یارو می خواد دل ببازه
نوشته شده توسط آتوسا در سه شنبه 5 دی1385 ساعت 1:40 AM موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

به دیدارم بیا هر شب
در این تنهای تنها و تاریک خدا مانند
دلم تنگ است.
بیا ای روشن, ای روشن تر از لبخند .
شبم را روز کن در زیر سر پوش سیاهی ها
دلم تنگ است .
بیا بنگر چه غمگین و غریبانه,
در این ایوان سرپوشیده وین تالاب مالامال
دلی خوش کرده ام
با این پرستو ها و ماهی ها.
و این نیلوفر آبی و این تالاب مهتابی.
بیا , ای همگناه من در این برزخ.
بهشتم نیز و هم دوزخ.
به دیدارم بیا
ای همگناه ای مهربان من
که بس تاریک و تنهایم .
بیا ای روشنی اما بپوشان روی ,
که میترسم
تو را خورشید پندارند.
و میترسم همه از خواب برخیزند
نمی خواهم ببینند هیچ کس ما را.
نمی خواهم بداند هیچ کس ما را .
بیا ای مهربان با من !
بیا ای یاد مهتابی !
فهرست اصلی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY
nd WebGozar.com Poll code -->